زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

سلام و درود برشما عزیزان و همراهان سایت محبوب مولیزی.حال نوبت به پستی دیگر رسید تا برای شما عزیزان یک غزل دیگر از حضرت حافظ بنام زان یار دلنوازم شکریست با شکایت را به اشتراک بگذارم.

در ادامه شما عزیزان معنی و تفسیر و… این غزل را می خوانید.

شعر زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

دیوان اشعار,غزل شماره 94

این غز ل حضرت حافظ دو موضوع به ظاهر از هم جدا و در واقع پیوسته‌ گله‌مندی از شاه شجاع و مطرح ساختن چند نظر عرفانی را مطرح می‌کند. او شکر و شکایت را در هم می‌آمیزد تا به ممدوح از خدمات با عشق و بی مزد و منت خویش سخن بگوید. در انتهای غزل می‌گوید جور دوست را از مراعات مدعی خوش‌تر دارد و تنها دست آویز و فریادرس او عشق است.

اثر سید نصراله شاهرخی

شعر:

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

**************

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم

یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

**************

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

**************

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

**************

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی

جانا روا نباشد خونریز را حمایت

**************

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود

از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت

**************

ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم

یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت

**************

این راه را نهایت صورت کجا توان بست

کش صد هزار منزل بیش است در بدایت

**************

هر چند بردی آبم روی از درت نتابم

جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت

**************

عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ

قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت

**************

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت معنی و تفسیر

بیت۱- از آن یارِ دلنوازم هم متشکرم و هم شکایت دارم، شاکرم از بابتِ دلنوازیش، اما شکایتم به جهت اینست که قدر هیچ یک از خدماتم را نمی‌داند. پس اگر نکته‌‎سنج عشق هستی پس این حکایت را خوب گوش کن که شکر و شکایت متضادند و جمعشان در یک جا مخالف بنظر می‌رسد. [دلنواز = نوازش دهنده دل، تعبیر از رعایت خاطر است.]

بیت۲- هر خدمتی که به جانان کردم، نه مزد گرفتم و نه منتی گذاشتم اما خدایا هیچ کس را سرور بی توجهی نصیحت مکن.

بیت٣- به وارستگان تشنه لب، کسی جرعه ای آب نداد گویا قدر دانندگان از این سرزمین رفته اند.

بیت۴- ای دل در زلف چون کمند یار مپیچ زیرا در آنجا سرهای بریده بسیاری را بینی که گناه و جنایت مرتکب نشده اند.

بیت۵- با رضایت و تأیید تو چشمانت با غمزه و کرشمه سبب ریختن خون ما شد. عزیز من حمایت و پشتیبانی از خونریز روا وشایسته نیست.

بیت۶- در این شبِ تاریکِ هجران، راهِ وصال ناپدید گشت، ای جانانی که ستاره راهنما هستی، از گوشه‌ای بیرون بیا تا که راهِ مقصود پدیدار گردد و وصال میسر شود. [هدایت = دلالت و رهنمایی به راهی که منتهی به مطلوب می‌گردد / شب سیاه = کنایه از شب تاریک هجران / مقصود = مراد وصال است / کوکب هدایت = ستاره راهنما، کاروانیان قدیم راه خود را با استفاده از نوع خاصی از ستارگان آسمان می‌یافتند.]

بیشتر بخوان بیشتر بدان  تو یکی نه ای هزاری

بیت۷- از هر سویی که رفتم تنها بر وحشتم افزوده شد، امان از این بیابان و این راه بی سرانجام.

بیت۸- ای آفتاب زیبارویان، وجودم از عشق در جوشش است، ساعتی حمایتم کن و مرا در سایه خود پناه بده.

بیت۹- چگونه می توان برای این راه پایانی متصور شد زیرا که در همین ابتدای راه، بیش از صدهزار منزل وجود دارد.

بیت۱۰- هر چند که آبرویم را بردی اما از درت رویگردان نخواهم شد، جور از دوست، دلپذیرتر از رعایت دشمن است.

بیت۱۱- باید عشق به فریادت برسد اگر بتوانی همچون حافظ، قرآن را با چهارده روایت از حفظ بخوانی.

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت تعبیر فال

شکایت کردن از کاری که برای خدا و در راه رضای او انجام داده اید، نفس عمل تان را ضایع خواهد کرد. دل به او بسپارید که اجر کار صواب شما را خواهد داد.

برای دستیابی به مقصود باید صداقت پیشه کنید و ایمان داشته باشید. فرد دانایی درس های خوبی به شما خواهد داد و مسیرتان را روشن می کند اما برای رسیدن به سرمنزل مقصود راه زیادی را باید طی کنید.

ناامید نباشید و ترس به دل خود راه ندهید. دست از گناه بردارید که عاقبت خوشی ندارد.

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت شجریان

در ادامه شما عزیزان این آهنگ زیبا را از استاد شجریان بنام یار دلنواز را می شنوید.

دانلود آهنگ با کیفیت خوب 128

متن آهنگ:

زان یار دلنوازم، شکری است با شکایت؟!
گَـر نُکته دان عشقی! خوش بشنـو این حکایت…♪♪
بیمُزد بود و منت! هر خدمتی که کردم!!
یارب! مَبــاد کَس را، مخـدوم بی عنایت…♪♪
رِندان تشنه لب را، آبی نمیدهد کَس!!
گویی ولی شناسان! رفتند از این ولایت…♪♪
در زُلف چون کمنـدش!! اِی دل مَپیــچ کان جا…!

بیشتر بخوان بیشتر بدان  در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم

سرها بریده بینی! بی جرم و بی جنایت!!
داد اِی داد… !داد اِی داد…♪♪ داد اِی داد…! اِی داد…♪♪
در این شب سیاهم، گُم گشته راه مقصود!
از گوشه ای برون آی!! اُی کوکب هدایت…♪♪
زان یار دلنوازم، شکری است با شکایت؟!
گَـر نُکته دان عشقی…♪♪
خوش بشنـو این حکایت…! خوش بشنـو این حکایت…!

 

 

امیدوارم از مطالب ارائه شده راضی بوده باشید.

با سپاس فراوان مولیزی.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.