عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگو

عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگو

عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگو

عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگو

سلام ودرود بر شما دوستداران شعر وادب فارسی.مولیزی مفتخر است تا بار دیگر به شما عزیزان اطلاع رسانی کند.دراین پست قصد به اشتراک گذاشتن این شعر معروف از حافظ را دارم.

ممنون از نگاه گرم شما.

شعر عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگو

این شعر از حضرت حافظ و در غزلیات این شاعر شیرازی قرار دارد.

 

حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند

محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند

ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید

هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند

چون می از خم به سبو رفت و گل افکند نقاب

فرصت عیش نگه دار و بزن جامی چند

قند آمیخته با گل نه علاج دل ماست

بوسه‌ای چند برآمیز به دشنامی چند

زاهد از کوچه رندان به سلامت بگذر

تا خرابت نکند صحبت بدنامی چند

عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو

نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند

ای گدایان خرابات خدا یار شماست

چشم انعام مدارید ز انعامی چند

پیر میخانه چه خوش گفت به دردی کش خویش

که مگو حال دل سوخته با خامی چند

حافظ از شوق رخ مهر فروغ تو بسوخت

کامگارا نظری کن سوی ناکامی چند

منبع: ویکی نبشته

عیب می جمله بگفتی هنرش نیزبگو شجریان

حسب حالی ننوشتیم و شد ایامی چند
محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند
ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید
هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند
چون می از خم به سبو رفت و گل افکند نقاب
فرصت عیش نگه دار و بزن جامی چند
قند آمیخته با گل نه علاج دل ماست
بوسه‌ای چند برآمیز به دشنامی چند
ای گدایان خرابات خدا یار شماست
چشم انعام مدارید ز انعامی چند
زاهد از کوچه رندان به سلامت بگذر
تا خرابت نکند صحبت بدنامی چند
پیر میخانه چه خوش گفت به دردی کش خویش
که مگو حال دل سوخته با خامی چند

بیشتر بخوان بیشتر بدان  گفتم ای بخت بخفتیدی و خورشید دمید

*****

همچو نی می نالم از سودای دل
آتشی در سینه دارم جای دل
من که با هر داغ پیدا ساختم
سوختم از داغ ناپیدای دل
دل اگر از من گریزد وای من
غم اگر از دل گریزد وای دل
در میان اشک نومیدی رهی
خندم از امیدواری‌های دل

 

امیدوارم مطالب پست مفید واقع شده باشد.

با سپاس فراوان مولیزی.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.