غزال اگر به کمند اوفتد عجب نبود

غزال اگر به کمند اوفتد عجب نبود

غزال اگر به کمند اوفتد عجب نبود

غزال اگر به کمند اوفتد عجب نبود

سلام و درودی دوباره بر شما همراهان گرامی سایت مولیزی.لطفا در ادامه با ما همراه باشید تا یک غزل دیگر از سعدی شیرازی را به شما عزیزان تقدیم کنم.

مطالب پیشرو: غزل,معنی غزل و شعری از استاد شجریان در رابطه با همین غزل.

با تشکر از همراهی شما عزیزان.

شعر غزال اگر به کمند اوفتد عجب نبود

دیوان اشعار سعدی,غزل شماره 347

نام غزل: جزای آن که نگفتیم شکر روز وصال

غزال اگر به کمند اوفتد عجب نبود

متن غزل:

جزای آن که نگفتیم شکر روز وصال

شب فراق نخفتیم لاجرم ز خیال

******

بدار یک نفس ای قائد این زمام جمال

که دیده سیر نمی‌گردد از نظر به جمال

******

دگر به گوش فراموش عهد سنگین دل

پیام ما که رساند مگر نسیم شمال

******

به تیغ هندی دشمن قتال می‌نکند

چنان که دوست به شمشیر غمزه قتال

******

جماعتی که نظر را حرام می‌گویند

نظر حرام بکردند و خون خلق حلال

******

غزال اگر به کمند اوفتد عجب نبود

عجب فتادن مرد است در کمند غزال

******

تو بر کنار فراتی ندانی این معنی

به راه بادیه دانند قدر آب زلال

******

اگر مراد نصیحت کنان ما این است

که ترک دوست بگویم تصوریست محال

******

به خاک پای تو داند که تا سرم نرود

ز سر به در نرود همچنان امید وصال

******

حدیث عشق چه حاجت که بر زبان آری

به آب دیده خونین نبشته صورت حال

******

سخن دراز کشیدیم و همچنان باقیست

که ذکر دوست نیارد به هیچ گونه ملال

******

معنی شعر غزال اگر به کمند اوفتد عجب نبود

بیت1: سعدی از ضمیر جمع استفاده می کند (خطاب به همه). وقتی پای جماعت به میان کشیده می شود معلوم است که نباید در حیطه ی  شخصی عرفان  محدود ماند. حرف بیش تر اجتماعی است تا عرفانی، هر چند حسّ اش بیش تر عرفانی است.

محکوم به سوگواری هستیم هنگامی که خوبان را از دست می دهیم و دست مان به جایی بند نیست. باز جای شکر است که هنوز می توانیم دلمان را به رفته ای و یا از دست رفته ای بند کنیم.

بیت2: این جاخوش کرده ها همراه این کاروان نیستند و نمی روند. این که از پیشوای خود می خواهند با آنها آنجا بماند و یا برحسب تعارف کمی بیش تر بماند از توقع زیادی است. جمال در مصرع نخست به شترهای کاروان برمی گردد و جمال دوم صورت زیبای آن قائد اعظم است که باید همان سیرت و عترت و سنت او باشد. کسی که جمال او مدام در نظرش است گرچه از جمال او سیر نمی شود از مرام او نباید دست بر دارد.

بیت3: «عهد» سنگین دل است برای این که همه را به یک چشم نگاه می کند. فراموش خاطری اش هم از این بابت است که حتی آنهایی را هم که او را درک می کنند جور دیگری درک نمی کند. نه ما را به خاطر آنهایی که دوست شان داریم در نظر می گیرد و نه آنها را به خاطر این که ما را دوست دارند. نکته ی مهم تر این است که این فراموشی عهد فراموشی خودِ ما است که استعدادش را داریم.

بیشتر بخوان بیشتر بدان  ای خدا ای فضل تو حاجت روا

بیت4: دوستی خرج دارد، آن هم دوستی چنین دوستی. از مصرع اوّل باید این طور برداشت کنیم که ترس از تیغ هندی دشمن معنی ندارد. اصلاً وقتی دنبال دلمان راه می رویم و می جنگیم نه دشمن را می بینیم و نه تیغش را. ما کشته ی غمزه ی دوستیم. این دوستی را به قیمت جانمان خریده ایم.

بیت5: منظور سعدی این نیست که ریختن خون دشمن از نظر عدّه ای می تواند حلال باشد؛ و یا همنوع کشی و هم کیش کشی حلال شده است. البته این ها حلال شده است، ولی مفتیان ابتدا حکم بر این داده اند که مخالفانشان از دین خارج شده اند و بعد ریختن خونشان را حلال دانسته اند.

بیت6: باید آدم خیلی بی فکر و بی عرضه باشد که صاحب جمال را ببیند و او را نخواهد و دنبالش نرود. دیدن جمال بدون خیز به سوی کمال ظاهرسازی است. چنین خوبی را همه طالبند، و آن خوب طالب خوبی همه است.

بیت7: آنها که تشنه ی چنین محبتی هستند این را بهتر می فهمند. کسی که دل به آبی آبکی بسته است و اسمش را گذاشته است محبت، تشنه ی آب زلال را درک نمی کند. تشنه ی چنین آب زلالی حتی اگر کنار فرات می بود باز هم حس می کرد در بادیه تشنه مانده است. آب داریم تا آب!!!

بیت8: سعدی اینجا از زبان خودش حرف می زند. هر کسی از دل خودش خبر دارد. اینجا پای جمع را نمی شود به وسط معرکه کشاند. نصیحت کنان امثال سعدی می خواهند او آبی را با آب دیگری عوض کند؛ نمی شود. این دوستِ اولی تر و در عین حال ولی تر را نمی شود کنار گذاشت.

بیشتر بخوان بیشتر بدان  ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم

بیت9: اگر پا هست در راه او باید گذاشت، اگر سر است برای او باید داد. آن وصالی را که سعدی در بیت اول به دلیل ناشکری از دست داده است حالا به امید احیایش سرش را هم پایش می گذارد.

بیت10: «آب دیده ی خونین» جزای آن ناسپاسی است که حالا از ترکیب امید و اشتیاق از چشمان منتظر وصال جاری می شود. شرح اشتیاق دیگر کار زبان نیست. به چشم رسیده و صورت اشک خونین گرفته است. گام بعدی اش از جان گذشتن برای اوست.

بیت11: هرچه از دوست بگوییم باز کم است از یاد او خسته نمی شویم. یاد او یاد همان «ذکر للعالمین» است. یاد آن دوست اصلی است.

بیت12: ناله گرچه چاره ی کار نیست، و آخر کار هم نیست، ولی ناله داریم تا ناله. یک ناله ای هست که می تواند اول کار باشد. این نوع ناله کار هر کسی نیست. ناله چه هنگام می تواند خوش باشد؟ هنگامی که در پس آن امید چاره ای غیر از ناله باشد.

غزال اگر به کمند اوفتد عجب نبودشجریان

در ادامه شما عزیزان می توانید این آهنگ زیبا را از استاد شجریان بنام جزای آن که نگفتیم شکر روز وصال را دانلود کنید.

دانلود آهنگ با کیفیت خوب (128)

 

با تشکر از این که نگاه زیبایتان را به مولیزی اختصاص دادید.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.