پس عزا بر خود کنید ای خفتگان

پس عزا بر خود کنید ای خفتگان

پس عزا بر خود کنید ای خفتگان

پس عزا بر خود کنید ای خفتگان

سلام و درود بر شما دوستان داران شعر وادب فارسی.با مولیزی همراه باشید تا در  ادامه این شعر پند آموز از شاعر بزرگ مولانا را برای شما عزیزان نشر دهم.

سپاس که نگاه گرمتان را به ما اختصاص می دهید.

شعر پس عزا بر خود کنید ای خفتگان

این شعر فوق العاده زیبا دربخش 24 دفتر ششم,مثنوی معنوی حضرت مولانا واقع شده است.

نکته گفتن آن شاعر جهت طعن شیعه حلب

شعر:

گفت آری لیک کو دور یزید

کی بدست این غم چه دیر اینجا رسید

***

گوش کران آن حکایت را شنید

***

خفته بودستید تا اکنون شما

که کنون جامه دریدیت ازعزا

***

پس عزا بر خود کنید ای خفتگان

زانک بد مرگیست این خواب گران

***

روح سلطانی ز زندانی بجست

جامه چه درانیم و چون خاییم دست

***

چونک ایشان خسرو دین بوده‌اند

وقت شادی شد چو بشکستند بند

***

سوی شادروان دولت تاختند

کنده و زنجیر را انداختند

***

روز ملکست و گش و شاهنشهی

گر تو یک ذره ازیشان آگهی

***

ور نه‌ای آگه برو بر خود گری

زانک در انکار نقل و محشری

***

ور همی‌بیند چرا نبود دلیر

پشتدار و جانسپار و چشم‌ سیر

***

در رخت کو از می دین فرخی

گر بدیدی بحر کو کف سخی

***

معنی پس عزا بر خود کنید ای خفتگان

در ادامه شما عزیزان این حکایت را می خوانید و معنی این بیت در آن مشخص است.

مولوي در اوايل دفتر ششم، داستان تخيلي را به نظر در آورده است که:
شاعري غريب در روز عاشورا وارد شهر شيعه نشين حَلَب مي شود و با تعجب مي بيند تمامي شهر در شيون و شورند.

روز عاشورا همه اهل حلب
باب انطاکيّه اندر تا به شب

گردآيند مرد و زن جمعي عظيم
ماتم آن خاندان دارند مقيم

اين مرد غريب ناباورانه مي پرسد: مگر رئيس اين شهر از دنيا رفته است که همگان به ماتم نشسته ايد؟
مردم حلب مي گويند: نمي داني که امروز، عاشوراست و ماتم سيد الشهداست؟

شاعر غريب مي گويد: مگر شما تا به حال خواب بوده ايد و الآن بيدار شده ايد. اين واقعه که قرن ها پيش اتفاق افتاده و امام و شهداي کربلا در نزد خداي تعالي روزي خوار و در نعمت هاي الهي، مسرور و شادمان اند. شما بايد بر غفلت و ضعف خود گريه کنيد که از وعده هاي خدا در آخرت بي خبريد.

تمام کوران، آن ماتم بزرگ را دیده اند و همه ناشنوایان عزای سترگ را شنیده اند، چگونه است که چنین خبر سهمگینی به این دیری به شما رسیده و این گونه عزاداری می کنید؟ کنایه از این که شما بیچارگان باید به خود بپردازید.

خفته بودستيد تا اکنون شما؟
که کنون جامه دريديد از عزا

پس عزا بر خود کنيد اي خفتگان
ز آنکه بد مرگي است اين خواب گران

بیشتر بخوان بیشتر بدان  سلسله موی دوست حلقه دام بلاست

 

امیدوارم از مطالب ارائه شده راضی بوده باشید.

باتشکر مولیزی.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.