گفتم ای بخت بخفتیدی و خورشید دمید

گفتم ای بخت بخفتیدی و خورشید دمید

گفتم ای بخت بخفتیدی و خورشید دمید

سلام و درود به مولیزی های عزیز، با شعر گفتم ای بخت بخفتیدی و خورشید دمید ازغزلیات زیبای حافظ شیرازی  با شما دوستان همراه هستیم. در ادامه غزل، معنی و تعبیرغزل درفال و همچنین فایل صوتی غزل برای شما همراهان همیشگی آورده شده است. امیدواریم این مطلب مورد توجه شما همراهان گرامی مولیزی واقع شود.

حافظ

گفتم ای بخت بخفتیدی و خورشید دمید – غزل شماره 407 دیوان حافظ

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو

گفتم ای بخت بخفتیدی و خورشید دمید
گفت با این همه از سابقه نومید مشو

گر روی پاک و مجرد چو مسیحا به فلک
از چراغ تو به خورشید رسد صد پرتو

تکیه بر اختر شب دزد مکن کاین عیار
تاج کاووس ببرد و کمر کیخسرو

گوشوار زر و لعل ار چه گران دارد گوش
دور خوبی گذران است نصیحت بشنو

چشم بد دور ز خال تو که در عرصه حسن
بیدقی راند که برد از مه و خورشید گرو

آسمان گو مفروش این عظمت کاندر عشق
خرمن مه به جوی خوشه پروین به دو جو

آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت
حافظ این خرقه پشمینه بینداز و برو

معنی غزل گفتم ای بخت بخفتیدی و خورشید دمید

١- کشتزار سبز آسمان را دیدم و داس هلال ماه نو، از کاشته خودم و رسیدن فصل درو یادم آمد.

۲- گفتم ای بخت من، خوابیدی و خورشید برآمد، گفت با همه این احوال، از لطف پیشین خداوند غافل مشو.

بیشتر بخوان بیشتر بدان  دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او

۳- اگر همچون عیسی، پاکدل و جدا از تعلقات دنیوی به آسمان روی، از فروغ تو به خورشید، صدها پرتو خواهد رسید.

۴- بر اختر اقبال خویش اعتماد مکن زیرا او شبانگاه راهزنی می کند و این دزد چابکدست، تاج کاووس و کمربند شاهی کیخسرو را دزدیده است.

۵-  اگر چه گوشواره طلا و لعل، گوش را سنگین می کند اما بدان که دوران خوبی و خوشی میگذرد، پس نصیحت مرا بشنو.

۶- چشم ناپاک حسود از تو دور باد زیرا که در عرصه شطرنج زیبایی، پیاده ای جلو آورد که از ماه و خورشید، پیشی گرفت.

۷- به آسمان بگو که این همه بزرگی نفروشد زیرا که از دیدگاه عشق، خرمن ماه به یک جو می ارزد و خوشه پروین تنها به دو جو.

۸- آتش زهد و ریا کاری، خرمن دین را نابود خواهد کرد، پس ای حافظ، این خرقه پشمینه زهد ریایی خود را بینداز و برو.

معنی بیت گفتم ای بخت بخفتیدی و خورشید دمید

گفتم ای بخت من، خوابیدی و خورشید برآمد، گفت با همه این احوال، از لطف پیشین خداوند غافل مشو.

تعبیر غزل گفتم ای بخت بخفتیدی و خورشید دمید در فال

تعبیر اول

زندگی و جهان نشانه کوچکی از عظمت الهی است و عمر فرصتی است کوتاه که خدا در اختیار انسان ها قرار داده است. به فکر عاقبت خود نیز باش و توشه ای برای زمان محاسبه فراهم بیاور. گرچه کمی دیر شده ولی از رحمت و عفو الهی نومید مشو و به جهان و زر و زیور فانی آن تکیه مکن تا خداوند یاری ات فرماید.

بیشتر بخوان بیشتر بدان  منم که گوشه میخانه خانقاه من است

تعبیر دوم

در راه رسیدن به مقصود ممکن است شکست هایی خورده باشید و به آن چه در دل دارید نرسید اما امید خود را از دست ندهید. هر چیزی که امروز بکارید فردا درو خواهید کرد.
از کبر و خودخواهی برحذر باشید، عقل و منطق خود را به کار بگیرید و از اشتباهات و شکست های گذشته استفاده کنید تا به مراد دل دست یابید. روزهای خوشی هم مثل ایام غم می گذرد.

 

صوتی غزل شماره 407 دیوان حافظ

 

حافظ

خواجه شمس‌ُالدّینْ محمّدِ بن بهاءُالدّینْ محمّدْ حافظِ شیرازی (زادهٔ ۷۲۷ هجری قمری – درگذشتهٔ ۷۹۲ هجری قمری در شیراز)، مشهور به لِسان‌ُالْغِیْب، تَرجُمانُ الْاَسرار، لِسان‌ُالْعُرَفا و ناظِم‌ُالاُولیاء، شاعر فارسی‌زبانِ سدهٔ هشتم ه‍.ق شیراز است. بیش‌تر شعرهای او غزل است. مشهور است که حافظ به شیوهٔ سخن‌پردازی خواجوی کرمانی گرویده و همانندیِ سخنش با شعرِ خواجو مشهور است.

حافظ از مهم‌ترین اثرگذاران بر شاعرانِ فارسی‌زبانِ پس از خود شناخته می‌شود. در سده‌های هجدهم و نوزدهم میلادی اشعار او به زبان‌های اروپایی نیز ترجمه شد و نامش به محافل ادبی جهان غرب نیز راه یافت. هر سال در ۲۰ مهر مراسم بزرگ‌داشت حافظ در آرامگاهش در شیراز با حضور پژوهشگرانی از اقصای دنیا برگزار می‌شود. در تقویم رسمی ایران ۲۰ مهر روز بزرگداشت حافظ نامیده شده‌است.

منبع: ویکیپدیا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.