وحشی بافقی

وحشی بافقی

وحشی بافقی

درود به همراهان سایت مولیزی.امروز میخواهیم به شما دوستان یکی از شاعران نامدار قرن دهم هجری به نام وحشی بافقی را به شما معرفی کنیم.ممنونم که همراه ما هستید.

وحشی بافقی شعر

ای گل تازه که بویی زوفا نیست تورا

خبر از سرزنش خار جفا نیست تورا

رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست تورا

التفاتی به اسیران بلا نیست تو را

بافقی شرح پریشانی

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
داستان غم پنهانی من گوش کنید
قصه بی سر و سامانی من گوش کنید

ادامه

 بافقی روز مرگم

روز مرگم، هرکه شیون کند از دور و برم دور کنید
همه را مست و خراب از می انگور کنید

ادامه

 بافقی همخواب

همخواب رقیبانی ومن تاب ندارم

بی‌تابم و از غصه‌ی این خواب ندارم

زین درنتوان رفت ودرآن کونتوان بود

درمانده‌ام و چاره‌ی این باب ندارم

ادامه

وحشی بافقی لیلی و مجنون

به مجنون گفت روزی عیب جویی

که پیدا کن به از لیلی نکویی

که لیلی گر چه در چشم تو حوریست

ادامه

وحشی بافقی زندگینامه

تولد وحشی گویا در اواسط نیمه اول قرن دهم در بافق که بر سر راه یزد و کرمان واقع است، اتفاق افتاد و چون بافق را گاهی از توابع کرمان و گاه از توابع یزد به حساب می آورند، وحشی را گاهی یزدی و گاهی کرمانی گفته اند.دوره اول زندگی وحشی در زادگاهش سپری شد. وحشی در این مدت به جز برادرش در خدمت شرف الدین علی بافقی نیز به کسب دانش و ادب مشغول بود.وحشی بعد از فراگیری مقدمات علوم ادبی، از بافق به یزد و از آنچه به کاشان رفت و مدتی را در آن شهر به مکتب داری مشغول بود. بعد از مدتی، به یزد برگشت و در همانجا ساکن شد و به شعر و مدح پادشاهان ان شهر مشغول بود تا اینکه در سال 991 هجری در گذشت.

بیشتر بخوان بیشتر بدان  متن زیبا تبریک جشن میانه زمستان

وحشی بافقی شعرعاشقانه

تا مقصد عشاق رهی دور و دراز است
یک منزل از آن بادیه عشق مجاز است
در عشق اگر بادیه‌ ای چند کنی طی
بینی که در این ره چه نشیب و چه فراز است

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.