جوزا سحر نهاد حمایل برابرم

جوزا سحر نهاد حمایل برابرم

جوزا سحر نهاد حمایل برابرم

سلام و درود به مولیزی های عزیز، با شعر جوزا سحر نهاد حمایل برابرم از غزلیات زیبای حافظ شیرازی با شما دوستان همراه هستیم. در ادامه متن کامل غزل، معنی ابیات، تفسیر و تعبیرغزل درفال و همچنین فایل صوتی غزل برای شما همراهان همیشگی آورده شده است. امیدواریم این مطلب مورد توجه شما همراهان گرامی مولیزی واقع شود.

حافظ

حافظ شیرازی” شاعر ایرانی بزرگ و از سخنوران نامی جهان است. اکثر اشعار “حافظ” در قالب غزل می باشند و به “غزلیات حافظ” معروف است. شعر زیر یکی از غزلیات حافظ می باشد، با مولیزی همراه باشید…

جوزا سحر نهاد حمایل برابرم – غزل شماره ۳۲۹ دیوان حافظ

جوزا سحر نهاد حمایل برابرم
یعنی غلام شاهم و سوگند می‌خورم

ساقی بیا که از مدد بخت کارساز
کامی که خواستم ز خدا شد میسرم

جامی بده که باز به شادی روی شاه
پیرانه سر هوای جوانیست در سرم

راهم مزن به وصف زلال خضر که من
از جام شاه جرعه کش حوض کوثرم

شاها اگر به عرش رسانم سریر فضل
مملوک این جنابم و مسکین این درم

***

من جرعه نوش بزم تو بودم هزار سال
کی ترک آبخورد کند طبع خوگرم

ور باورت نمی‌کند از بنده این حدیث
از گفته کمال دلیلی بیاورم

گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر
آن مهر بر که افکنم آن دل کجا برم

منصور بن مظفر غازیست حرز من
و از این خجسته نام بر اعدا مظفرم

عهد الست من همه با عشق شاه بود
و از شاهراه عمر بدین عهد بگذرم

***

گردون چو کرد نظم ثریا به نام شاه
من نظم در چرا نکنم از که کمترم

شاهین صفت چو طعمه چشیدم ز دست شاه
کی باشد التفات به صید کبوترم

ای شاه شیرگیر چه کم گردد ار شود
در سایه تو ملک فراغت میسرم

شعرم به یمن مدح تو صد ملک دل گشاد
گویی که تیغ توست زبان سخنورم

بر گلشنی اگر بگذشتم چو باد صبح
نی عشق سرو بود و نه شوق صنوبرم

***

بوی تو می‌شنیدم و بر یاد روی تو
دادند ساقیان طرب یک دو ساغرم

مستی به آب یک دو عنب وضع بنده نیست
من سالخورده پیر خرابات پرورم

بیشتر بخوان بیشتر بدان  همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس

با سیر اختر فلکم داوری بسیست
انصاف شاه باد در این قصه یاورم

شکر خدا که باز در این اوج بارگاه
طاووس عرش می‌شنود صیت شهپرم

نامم ز کارخانه عشاق محو باد
گر جز محبت تو بود شغل دیگرم

***

شبل الاسد به صید دلم حمله کرد و من
گر لاغرم وگرنه شکار غضنفرم

ای عاشقان روی تو از ذره بیشتر
من کی رسم به وصل تو کز ذره کمترم

بنما به من که منکر حسن رخ تو کیست
تا دیده‌اش به گزلک غیرت برآورم

بر من فتاد سایه خورشید سلطنت
و اکنون فراغت است ز خورشید خاورم

مقصود از این معامله بازارتیزی است
نی جلوه می‌فروشم و نی عشوه می‌خرم

معنی غزل جوزا سحر نهاد حمایل برابرم

۱- هنگام سحر، جوزا در برابرم شمشیر گذاشت و این کارش بدین معنی بود که بنده شاه هستم و بر این چاکری، قسم میخورم.

۲- ساقی بیا که از مدد بخت مساعد خود، آن آرزویی که از خدا می طلبیدم، برایم میسر شد.

٣- ساتی، جامی شراب به من بده تا بار دیگر به شادی روح شاه هنگام پیری، آرزوی جوانی در سر دارم.

۴- با توصیف آب حیات خضر، مرا گمراه مکن زیرا که من از حوض کوثر پروردگار، جرعه شراب عشق می نوشم.

۵- ای پادشاه، اگر من تخت دانش و خرد خود را به آسمان هم برسانم باز بنده این آستان و کمترین این درگاهم.

***

۶- من هزار سال در بزم و محفل تو، جرعه نوش بودم، این سرشت خور گرفته من، چگونه می تواند این آبشخور را رها کند؟

٧. اگر این سخن را از من باور نمی کنی از سخن كمال الدين اسماعيل شاعر، برایت دلیل می آورم.

۸-اگر دل از تو بر کنم و مهر خود را از تو بردارم، عشق تو را به کجا افکنده، دلم را از کجا ببرم؟

۹- تعویذ من، نام منصور بن مظفر جنگجو است و من به یمن این اسم، بر دشمنان غالب هستم.

۱۰- پیمان من از آغاز آفرینش، با مهر شاه استوار شد و من از شاهراه عمر خود با این پیمان خواهم گذشت.

***

۱۱- آنگاه که آسمان، گردنبند ثریا را به نام شاه به رشته کشید، من چرا مروارید شعر و سخن خود را به نام او نکنم، مگر من از چه کسی کمترم؟

بیشتر بخوان بیشتر بدان  خرم آنروز کزین منزل ویران بروم

۱۲- حال که من چون شاهین، از دست شاه، لقمه گرفتم، چگونه می توانم به کبوتر، توجه کنم؟

۱۳-ای شاه شیر شکار،اگر در سایه لطف تو،سلطنت آسایش برایم میسر شود،از تو چه کم می شود؟

۱۴- شعرم به برکت ستایش تو، باعث گشایش و تسخیر صد کشور دل شد، گویی که زبان سخنور من، شمشیر تیز تر است.

۱۵- اگر مانند باد  صبح برگزاری بگذرم ، نه عشق و علاقه سرو در من وجود دارد ونه شوق دیدن صنوبر.

***

۱۶- من بوی خوش تو را می شنیدم به یاد روی تو بود که ساقیان مجلس طرب، یکی دو ساغر شراب به من دادند.

۱۷- حال من چنین نیست که با آب یکی دو دانه انگور، به مستی برسم زیرا که من سالخورده، در خرابات پرورده و پیر شده ام.

۱۸- با گردش ستاره بخت خود، جنگ بسیار دارم، انصاف و عدل شاه در این باره، یارم باشد.

۱۹۔ خدا را شکر که باز هم در این اوج بارگاه حق، جبرائیل آواز شاه پر مرا می شنود.

۲۰- از کارگاه هستی عاشقان، نام من پاک گردد اگر که جز عشق به تو، به کار دیگری نپردازم.

***

۲۱- بچه شیر به قصد شکار هم به من حمله کرد، اما من چه لاغر باشم و چه نه تنها شکار شیر بیشه هستم.

۲۲- ای کسی که تعداد عاشقان تو از ذره خاک بیشتر است، من چگونه می توانم به وصال تو برسم که حتی از ذره نیز بی ارزش ترم.

۲۳- آنکسی را که منکر زیبایی تر است به من نشان بده تا چشمانش را با کارد غیرت و حمیت در آورم.

۲۴. سایه مهر پادشاهی تو بر من افتاد که اکنون از خورشید خاور بی نیاز و فارغم.

۲۵- مقصود من از این سودا این است که بازار خود را گرم کنم وگرنه، نه ظاهر سازی می کنم و نه عشوه و ناز می خرم.

جوزا سحر نهاد حمایل برابرم تفسير

کارها برایت مهیا شدند و با شانس و اقبالی که روبه رو شدی توانستی به اهداف و آرزوهای دیرین خود برسی. اکنون بیش از این طمع کردن و به دنبال هوی و هوسها رفتن به صلاح تو نیست. کاری که آغاز کرده ای بهترین انتخاب برای توست. از این راه برنگرد زیرا مسیری بهتر از این نخواهی یافت و با ادامه این مسیر به کامیابی و سعادت خواهی رسید.

بیشتر بخوان بیشتر بدان  به قول دشمنان برگشتی از دوست

تعبیر فال جوزا سحر نهاد حمایل برابرم

روزگار به کام شما می چرخد و بخت و اقبال در خانه تان را زده است. نگرانی به دل راه ندهید که روزهای خوش زندگی فرا رسیده و ادامه خواهد داشت.

در این ایام شادی خداوند را فراموش نکنید و به خاطر نعمت های فراوانی که به شما بخشیده شکرگزار باشید. به عهد خود وفادار بمانید و حق دوستی را ادا کنید.

غزل شماره ۳۲۹ حافظ با صدای علی موسوی گرمارودی

دیوان حافظ

دیوان حافظ مجموعه اشعار حافظ را در بر می‌گیرد. اکنون، بیش از دویست سال از اوّلین چاپ رسمی این دیوان گذشته‌است، که در فاصله ۱۲۰۰ تا ۱۲۰۶ ه. ق. در کلکته صورت گرفت.

محتوا

دیوان حافظ کتابی است مشتمل بر همه اشعار باقی‌مانده از حافظ. بیشترِ این شعرها به زبان فارسی است، اما اشعار ملمع (به زبان فارسی و عربی) و یک غزل تمام عربی هم در آن به چشم می‌خورد. مهمترین بخش این دیوان، غزلیات است. شعرهایی در دیگر قالب‌های شعری مانند قطعه، قصیده، مثنوی و رباعی هم در این دیوان هست. هیچ نشانه‌ای مبنی بر نابودی بخش عمده‌ای از اشعار حافظ در دست نیست و علاوه بر این، حافظ در زمان حیاتش شهرت زیادی داشته‌است. بنابراین زیاد نبودنِ تعداد شعرهای موجود در دیوان نشان می‌دهد که او شاعر پرکاری نبوده‌است.

غزلیات

شمار همهٔ غزل‌هایی که به‌طور کلی مورد پذیرش واقع شده‌اند، کمتر از ۵۰۰ غزل هستند: ۴۹۵ غزل در ویرایش قزوینی و غنی، ۴۸۶ غزل در ویرایش دوم خانلری و ۴۸۴ غزل در ویرایش سایه.

رباعیات

اصالت رباعیات حافظ مورد تردید جدی است و ازاین‌رو همهٔ رباعیات از ویرایش سایه زدوده شده‌است. پرویز ناتل خانلری رباعیات حافظ می‌نویسد: «هیچ‌یک از رباعیات منسوب به حافظ چه در لفظ و چه در معنی، ارزش و اعتبار چندانی ندارد و بر قدر و شأن این غزل‌سرا نمی‌افزاید.»

منبع: ویکیپدیا

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.